
شب از جایی شروع میشه که
تو چشماتو می بندی...
====================================
پ ن :جهت تمدد (امیدوارم درست باشه) اعصاب و آرام سازی مغز برای شروع امتحانات کمی تغییر رویه دادم...فعلا.
نوشته های سطح پایین محمد جواد <نیما> صادق نیا

شب از جایی شروع میشه که
تو چشماتو می بندی...
====================================
پ ن :جهت تمدد (امیدوارم درست باشه) اعصاب و آرام سازی مغز برای شروع امتحانات کمی تغییر رویه دادم...فعلا.
امروز همین جوری که داشتم شیشه مغازه رو تمیز میکردم یهو رییس یکی از دانشگاه های کشور اومد تو مغازه و سریع رفت نشست رو صندلی من .
گفتم امری داشتید گفت نه اومدم ببینم چرا یه دانشجو فلافلی زده و درس نمیخونه.
گفتم اولا دانشجو درس میخونه دوما فلافلی زده چون اونقد پول نداره که کافه بزنه سوما دوست نداره کافه بزنه تا یه فنجون قهوه بده دست مشتری ۳۰۰۰تومن چهارما دوست داره مشتری هاش مثل خودش یه عده آدم از طبقه وسط متوسط جامعه باشن پنجما عشق است فلافل.
بهش گفتم آقای رییس شما وقتی دانشجو بودی فلافل میخوردی؟گفت ما بیشتر میرفتیم سلف دانشگاه ...
گفتم بابا ایول چه صبری داشتی شما ...الانم میری سلف رییس؟
گفت الان دیگه نه ...الان مسئول دفترم میره از سلف برام غذا میاره...گفتم مطمئنی از سلف میاره ؟
گفت آره خودش که اینجوری میگه ...گفتم اگه میشه این هفته که غذا خورش قارچ بود من یه پرس برا شما بگیرم...دیگه چیزی نگفت و به فلافل ها که ظاهرا براش چیز خیلی غریبی بودن خیره شد.
منم دیدم بنده خدا دلش میخواد یه دونونه کنجدی با خیار شور و سس اضافه براش زدم تا رییس بفهمه دانشجو ها چرا دیگه نمیرن سلف.
فلافل رو که خورد یهو دیدم غیبش زده و روی یه کاغذ نوشته :
این دفعه خودم میرم سلف.

==========================================
پ ن ۱:عکس فوق کوچکترین ارتباطی با ما نداره.
پ ن ۲:مدیر پروژه چند روزه غیبش زده من خیلی نگرانشم.
پ ن ۳: به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد.
(حسین پناهی)
1
مشغول سرخ کردن فلافل کنجدی بودم که ناگهان فرج الله سلحشور پرید تو مغازه...
خیلی عجله داشت...
داد زد :خودکار و کاغذ داری؟
گفتم:برا چی میخوای؟
گفت میخوام یه نامه ای بیانه ای چیزی بر علیه این نامرد وطن فروش بنویسم...
من که سریع منظورش (اصغر فرهادی) رو گرفتم گفتم :بیا یه کنجدی 2نونه بزن اعصابت بیاد سرجاش...بزن.
فلافل رو گرفت و همین جور که نوش جان میکرد ازش پرسیدم فیلم جدید چی داری؟ گفت : دارم یه کارایی میکنم ...میخوام زندگی حضرت آدم رو فیلم کنم.ولی چون دشمن زیاد دارم با بودجه فیلم جدیدم موافقت نمیشه.
گفتم حالا چقدی این بودجه ؟ گفت چیز زیادی نیست 10 میلیارد...بعد در حالی که من مشغول شمردن صفر های عدد مذکور بودم ادامه داد :میبینی حالا یکی هم که پیدا شده داره سریال ارزشی میسازه نمیزارن کار بکنه...
در حالی که چند تا صفر دیگه برای شمردن باقی مونده بود جواب دادم بی خیال ...بیا یه سمبوسه پیتزایی بزن بدنت حال بیاد.
وقتی شمردن صفرها تموم شد دیدم فرج رفته و فقط من موندم یه نامه که توش نوشته بود فلافلت بد نبود ولی معلوم بود موقع سرخ کردن نیت خوبی نداشتی!!!!!!!!!!!!!
2
مدیر پروژه خیلی آدم زبون نفهمیه...نمیدونم چرا این قدر دوست داره از بالا به آدم نگاه کنه...من تا حالا فقط زیر چونش رو کاملا دیدم...
مدیر پروژه خیلی دوست داره منو سرزنش کنه ...93%کارایی که میکنم با سرزنش جناب ایشون مواجه میشه...ولی من مدیر پروژه رو هنوزم دوست دارم.
پ ن: فلافل کنج دی هم وارد منوی غذایی شد...
بعد از افتتاح فلافلی خیلی سرم شلوغه...
روزی چند کیلو خیار شور و گوجه خورد میکنم.نخود خیس میکنم.نون ها رو با قیچی باز میکنم.
وضع مشتری هم که بد نیست.
روزی تقریبا 20 تا مشتری دارم .چندتا از مشتری ها بچه های هم کلاسی هستن،چندتا شون دوستای غیر هم دانشگاهی...
بچه های دانشگاه که از غذای سلف متنفرن میان میان پیش ما...بچه های غیر هم دانشگاهی هم یا از غذای سلف شون ناراضین یا میخوان تو وعده های غذاییشون تنوع ایجاد کنن.
خلاصه هرکس به منظوری به ما سر میزنه...
امروز من خوشحال بودم ولی مدیر پروژه از اول صبح نشسته و داره با سیستم عاقل اندر سفیه مخلوط شده با مقدار زیادی خشم به من نگاه میکنه.علت عصبانیتش رو میدونم...از دست من خیلی ناراحته...خیلی.

===================================================
پ ن :
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان، کوزه ی دُردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هر چه هست
عطار